شا همیشه دهانش را بی موقع باز می کرد. فواد سعی کرد تا بحث را تغییر دهد: -می گم، نیوشا جریانو واست نگفته؟ بنفشه با اخم به فواد خیره شد تا بقیه ی صحبتش را بشنود. -جشن تولد نیوشا نزدیکه می خوایم واسش جشن بگیریم. اونم چهارتایی نظرت چیه؟ بنفشه شانه ای بالا انداخت. نظر خاصی نداشت. یک جشن تولد بود دیگر... فواد ادامه داد: -حالا خونه ی کی باشه، این مهمه بنفشه بالاخره دهان باز کرد:
-چه فرقی می کنه؟ -خوب ما می خوایم چهارتایی با هم باشیم، اگه بریم بیرون ممکنه پلیس ما رو بگیر
برچسب:
نویسنده: nolkaf